سانسور بر طبق مصالح عمومي

7 مهر 10:31

 

به گزارش سرويس فرهنگ و هنر پايگاه اطلاع رساني فقه حکومتي، در عصر حاضر رسانه‌ها به جز جدايي ناپذير زندگي انسان تبديل شده اند به گونه‌اي که بخشي از زندگي روزمره مردم را به خود اختصاص داده‌اند و امروزه زندگي بدون رسانه اي مانند تلويزيون براي مردم غيرقابل تصور شده است.
از سوي ديگر با پيشرفت علم و تکنولوژي رسانه و توليدات و محصولات رسانه اي يا به اصطلاح محصولات فرهنگي مرزهاي جغرافيايي را در نورديده و در بخشي اعظمي از جهان هستي در معرض ديد و اختيار مردم قرار مي‌گيرد و به عبارت ديگر محصولات رسانه اي و توليدات فرهنگي به عنوان کالاي تجاري بخشي از حجم مبادلات مالي کشورهاي جهان را تشکيل مي دهند.
اما از آنجايي که در سال‌هاي اخير مبحث يکپارچه سازي فرهنگ جهاني و سيطره فرهنگ غربي بر ساير فرهنگ‌ها مطرح شده و فرهنگ غربي به عنوان فرهنگ غالب در شکل محصولات رسانه اي به دنبال کنار زدن توليدات فرهنگي و فرهنگ‌هاي ساير ملل مطرح شده است مبحثي به نام سانسور و پارازيت در سطح جهان شکل يافته، مبحثي که توانسته تا حدي از اثرات مخرب فرهنک مهاجم بکاهد اما با توجه به اينکه فقه اسلامي براي مالکيت افراد و به عبارت ديگر حق معنوي براي آثار قائل است اين موضوع موجب نوعي تزاحم ميان مبحث سانسور و مالکيت معنوي شده است که ما در راستاي مشخص شدن ابعاد فقهي سانسور و جايگاه آن در اسلام با حجت الاسلام والمسلمين دکترحسن خيري، رئيس دانشگاه آزاد اسلامي نراق و نويسنده کتاب« دين، رسانه و ارتباطات اجتماعي» و استاد دانشکده صدا و سيماي قم به گفت و گو نشسته و نظر ايشان را در مورد اين مسأله جويا شديم.

فقه اسلامي با مبحث سانسور موافق است/تأکيد اسلام بر مبحث سانسور به علت اهميت بحث ارشاد و هدايت پذيري و تفاوت بينش‌ ديني، فرهنگي و اجتماعي مخاطبان است.


وسائل ـ آيا شرع مقدس اسلام با مبحث سانسور موافق بوده و آيا براي اين موضوع مصداقي در زندگي ائمه (ع)  و جوازي شرعي وجود دارد؟
بله براساس ضوابط کلي که از اسلام برداشت مي‌شود بايد گفت که شرع مقدس اسلام با مبحث سانسور موافق بوده و مبحث سانسور را مجاز دانسته است و بايد دقت کرد که اين موضوع در زندگي اهل بيت(ع) داراي مصداق بوده و در سيره رسول خدا(ص) هم اين موضوع تأکيد دارد.
بايد توجه کرد که يکي از مصداق‌هاي سانسور در سيره اهل بيت(ع) در مورد تعليم کتاب‌هاي ضاله است که شيخ مفيد در المقنعه در اين زمينه بيان مي‌کنند که «ولا يحل کتب الکفر و تخليد الصحف الاّ لإثبات الحجج فى فساده و التکسب بحفظ کتب الضلال و کتبه على غير ماذکرناه حرام» يعني «حفاظت از کتب کفر جز براى اثبات فسادش حلال نيست و کسب از راه حفظ کتب ضاله و نگارش آن بغير از آنچه گفته شد حرام است».
که اين سخن شيخ مفيد به نوعي تأييد کننده مبحث سانسور است زيرا تعليم کتاب‌هاي ضاله جز در مواردي که براي تعليم اهل فن، نقد و پاسخگويي به آن  باشد حرام است و تمامي فقها همانطور که بيان شد در اين زمينه با شيخ مفيد هم عقيده بوده و اهل بيت(ع) نيز اين موضوع را مورد تأييد قرار داده اند.


حال تصور کنيد که رسانه اي بدون اينکه مخاطب شناسي لازم را انجام داده باشد اقدام به ترويج شبهات مختلف در سطح جامعه و در ميان مردم کند و در اثر اين کار عده‌اي از مردم گمراه و منحرف شوند در اينجا اسلام اين کار رسانه را از نظر شرعي مجاز ندانسته و اجازه استفاده از پارازيت و سانسور را مي‌دهد که اين موضوع به علت مباني تعالي بخش اسلام بوده، زيرا اسلام در مبحث تعليم و تربيت به اين موضوع معتقد است که تعاليم مختلف بايد با توجه به درک و فهم هر انساني در اختيار او قرار بگيرد و حضرت علي(ع) هم در کلامي گهر بار در اين زمينه مي‌فرمايند که «کلم الناس علي قدر عقولهم» يعني با مردم به مقدار فهمشان تکلم کنيد.
همچنين سيره انبيا و اوليا اين بود که  در هنگام سخن گفتن وضع مخاطب را در گفتن حقايق در نظرمي گرفتند، چون در غير اين صورت، هم علم ضايع مي شد و هم مخاطب؛ زيرا.کسي که قابليت و ظرفيت ندارد ممکن است با شنيدن حقيقت به گمراهي و ضلالت بيفتد.
تأکيد اسلام بر امر مخاطب شناسي در زمينه تعليم و تربيت به اين علت است که اگر فرد از ظرفيت محدودي برخوردار بوده و توان درک مطلب را نداشته باشد چه بسا که همين مطلب زمينه گمراهي و سوء فهم او را فراهم کند در حالي که مبناي اسلام، ارشاد، رشد يافتگي فرد، تعالي و تکامل در اثر تعليم و تربيت است.

 

وسائل ـ آيا مبحث سانسور با اصل آزادي بيان  در تضاد و تزاحم است؟
بايد به اين نکته دقت کرد که آزادي به معناي مطلق وجود نداشته بلکه اصل آزادي، اصلي مشروط است و اين آزادي بايد تا جايي باشد که موجب ظن و سوء فهم اسلام و تعاليم اسلامي نشود زيرا همانطور که گفته شد در اسلام اصل بر ارشاد و تعالي انساني بوده و در‌واقع زماني که انسان توان محدودي دارد اجازه بيان هر مطلبي براي او طبق اجازه شرع ممکن نخواهد بود؛ بنابراين براساس  موضوع مخاطب شناسي  و به اين علت که در اسلام اصل بر مبناي ارشاد و هدايت پذيري انسان بوده و تفاوت انسان‌ها در بنش اجتماعي، فرهنگي و ديني است سانسور و پارازيت در شرع اسلام مورد تأييد است.

وسائل ـ از آن جايي که اسلام تأکيد ويژه اي بر رعايت حريم خصوصي افراد و حق مالکيت آن‌ها دارد و از آن جايي که سازنده آثار هنري از جمله فيلم‌ها مالک آن‌ها هستند آيا بدون اجازه مالک مي‌توان در اثرش دست برد و آن را سانسور کرد و آيا شرع مقدس چنين اجازه اي را به ما داده است؟
در اين زمينه بايد دقت کرد که اسلام با اصل حمايت از حقوق افراد و احترام به اصل مالکيت موافق است اما در اينجا بايد اين سؤال را پرسيد که آيا سازنده فيلم حق دارد موجب اضلال و گمراهي ديگران شود و از آن جايي که اين موضوع يک سيره عقلايي بوده و فرد حق ندارد به اين بهانه؛ هر موضوعي را که مي‌خواهد بيان کند و اصل آزادي، اصلي مشروط است به همين علت در اينجا سانسور حکم سم زاديي را داشته و بهانه اينکه فرد مالک يک سم است نمي‌توان به او اجازه داد که ديگران را به سم آلوده کند.
همچنين بايد به اين نکته دقت کرد که اگر يک فرد اثري خلق کرده که موجب سلامت جامعه مي شود نبايد حق او را تضييع کرد و اثرش را دست کاري کرد زيرا به اين ترتيب، جامعه از نعمت سلامت و فرد از نعمت بهره مندي از ثواب آن اثر محروم مي شود؛ اما اگر فرد چيزي توليد کند که موجب بيماري افراد جامعه شود چون سلامت جامعه را به خطر انداخته اين کار او مجاز نبوده و اجازه دخالت شرعي براي اصلاح توسط شارع مقدس داده مي‌شود که در اين زمينه مي‌توان به فيلم‌هاي التقاطي اشاره کرد که داراي اثري دوسويه بوده يعني هم جنبه منفي داشته و هم جنبه مثبت و در آن بخش که ضرر بيشتر است به حکم عقل ـ البته اگر مي‌توان ـ بايد اين فيلم را مورد پالايش قرار داد.


چرا که عقل حکم مي‌کند از آن جايي که افراد جامعه در بينش فرهنگي ، ديني و اجتماعي با هم متفاوت بوده و هدف دين نيز ارشاد و هدايت پذيري انسان است به همين علت در اينجا مبحث سانسور و پارازيت داخل مي‌شود زيرا اگر در اينجا از اين مبحث استفاده نشود ممکن است موجب آسيب ديدن بخشي از جامعه و از بين رفتن وحدت جمعي در سطح جامعه شود مانند آثاري که طعنه به يک قوميت خاص داشت و چون سانسور نشد براي هميشه اثر حذف شد زيرا اين کار موجب جريحه دار شدن احساسات و عصبانيت يک قوم و گروه خاص در سطح جامعه شد در نتيجه رسانه ملي اين اثر را از دستور کار خود حذف کرد.
                   معيار انجام سانسور و پارازيت عقلانيت جمعي است نه معيارهاي فردي و سليقه هاي شخصي
از آن جايي که فقه ما يک فقه عقلاني و عقلانيت مدار است در زمينه سانسور و پرازيت هم براساس آموزه هاي ديني و شرعي فرد مجاز نيست که براساس خواست فردي و سليقه شخصي خود عمل کند بلکه بايد خواست جمعي و منافع فردي و عقلانيت اجتماعي را در نظر گرفته و پس از آن با مراجعه به اهل فن در که در اينجا کارشناسان متخصص و زبده ديني هستند اين کار را انجام دهد و فرد غير متخصص براساس سليقه شخصي و يا منافع فردي خود مجاز نيست که در يک موضوع به اين مهمي دخالت کند و در اين زمينه، عمل بر مبناي سليقه و خواست فردي از نظر شرعي مجاز نيست

                       سيره حضرت رسول(ص) و برخورد دوگانه ايشان با سلمان و ابوذر نيز مؤيد مبحث سانسور است

حضرت علي(ع) انسان‌ها را معادن طلا و نقره عنوان مي‌کنند و بيان مي‌کنند که از آن جايي که خواص طلا و نقره دو گانه است و بايد با آن‌ها برخوردي دوگانه و متفاوت داشت انسان هم به همين شکل هستند و اين حديث حضرت علي(ع) در سيره نبوي به خوبي نمود دارد و اين موضوع را مي‌توان در مورد سلمان و ابوذر به خوبي مشاهده کرد.
سلمان و ابوذر دو يار با وفا و صديق پيامبر (ص) بودند اما از آن جايي که سطح درک اين دو با هم متفاوت بود و سلمان در درک مباحث از ابوذر قوي‌تر بود به همين علت حضرت رسول(ص) نکاتي را که به سلمان مي‌گفت با ابوذر در ميان نمي‌گذاشت و در زمينه بيان مي‌کردند که «اگر آنچه سلمان مي‌داند ابوذر هم مي‌دانست موجب قتل و هلاکتش مي شد» که اين موضوع نشان مي‌دهد بايد با هرکس متناسب به ظرفيت درک و فهم او برخورد کرد و لازم نيست که انسان هر راستي را به هر شخصي بگويد چون ممکن است همين راست زمينه گمراهي  او را فراهم کند.


                                       علما با حضور برخي از افراد بحث و درس خود را تعطيل مي‌کردند
همچنين در زمينه سانسور سيره عالمان نيز مؤيد اين موضوع است و گاهي اتفاق مي‌افتاد که عالمان وقتي مشغول درس و بحث بودند و شخصي بر آن‌ها وارد مي‌شود که توان و ظرفيت فهم يک مطلب را نداشت عالمان درس و بحث خود را تعطيل مي‌کردند زيرا براي تعليم و تربيت انسان و ارشاد او اهميت قائل بودند و نمي‌خواست در اثر فهم يک مطلب که فرد؛ درک آن را ندارد از دين و زمره دين مداران خارج شود و بايد دقت کرد که اين امر هم يک نوع سانسور است ولي همانطور که گفته شد در سانسور نبايد به شکل سليقه اي و فردي عمل کرد بلکه بايد مصلحت و عقلانيت اجتماعي را در نظر گرفت و پس از آن با مراجعه به اهل فن اين کار را انجام داد و توجه به اين نکته لازم است که   مشهور فقها با مبحث سانسور موافق هستند.
براساس آنچه گفت شده بايد به اين نکته دقت کنيم  آزادي همانطور که گفته شد مشروط بوده و مطلق نيست و بيان هر چيزي که خلاف دين و سيره عقلاباشد آزادي بيان نيست و اين نوعي خود‌باختگي است که غرب در روشنفکران ما ايجاد کرده که تصور مي‌کنند بيان افسار گسيخته مطالب آن هم در صورتي که حتي ضد دين باشد آزادي است در حاليکه عقل حکم مي‌کند آزادي در انواع مختلف از جمله آزادي بيان مشروط بوده و تا زماني مجاز است که منافع جمعي و مصلحت عمومي را در معرض خطر قرار ندهد.


وسائل ـ به نظر شما آيا حکومت اجازه دخالت در امر سانسور را داشته و آيا اين موضوع از وظايف حکومت ها محسوب مي شود؟
از آن جايي که حکومت نماينده اجتماع بوده و در قبال اجتماع و مسائل اجتماعي مسوؤليت دارد به همين علت، اموري که جنبه اجتماعي و عمومي داشته و مصلحت عمومي و عامه مردم را در خود نهفته دارد جزء وظايف و امور حکومتي است و از آن جهت که جنبه اجتماعي و عمومي داشته جز دولت و حکومت، شخص ديگري اهليت ورود و دخالت در آن را ندارد اما اگر اين امور جنبه فردي و شخصي داشته باشد حکومت اجازه دخالت در آن را ندارد.
در ادبيات سياسي و ديني ما مبحثي به نام حق الله و حق الناس مطرح است در اينجا هم بايد گفت که معيار دخالت  حکومت در امور مختلف همين دو معيار بوده و اگر امري مربوط به کليت اجتماع و حق الله بوده حکومت اهليت دخالت در آن را دارد و اگر معيار آن حق الناس و امري شخصي و فردي باشد حکومت اجازه دخالت در آن را ندارد.
بر همين اساس اگر موضوعي مربوط به کليت اجتماع بود،  حاکم اسلامي به عنوان  رهبر و نماينده مردم بايد حدود و ثغور دخالت در آن موضوع را مشخص کند برهمين اساس بايد يادآور شد که سانسور در صورتي که مربوط به کليت اجتماع و حق الله باشد دخالت در آن از شؤونات حکومت اسلامي و حاکم اسلامي محسوب مي شود./968/403/ص
تهييه و تنظيم : فاطمه قاسمي 

ارسال نظرات

نظرات شما

نظر شما